احمد بن محمد ميبدى
466
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
حق خويش در آن جاىگير نشود ، پس اگر خداوند گناهان گذشته را بيامرزد از فضل است كه سزاوار او است و اگر كيفر دهد از عدل است كه سيرت اوست ، دوم روز مشهود روزى است كه در آنى ، اگر خود را دريابى و براى سفر آخرت زاد برگيرى ، وقت را غنيمت دار ، و به هشيارى و بيدارى كار خود را بساز ، پيش از آنكه روز به سر آيد ، و بكوش تا امروز تو را از دى به بود . مصطفى فرمود : مغبون كسى كه ديروز و امروز او يكسان باشد . نيز فرمود : در دنيا مانند بيگانه ( غريب ) باش يا چون مسافر ، در بامدادان حديث شام نيامده مكن و در شب حديث بامداد نيامده منما ، روز تندرستى را براى روز بيمارى درياب ، و روزگار جوانى را براى روز پيرى به كار بند ، و از بيكارى براى هنگام كار بگير ، و از زندگى براى مرگ آماده باش . زيرا تو از فرداى خويش ناآگاهى ! سوم روز مورود كه روز فردا است ، نگر تا انديشهء آن نبرى و دل در آن نبندى و وقت خود را به اميد فردا ضايع نكنى كه فرداى ناآمده در دست تو نيست و باشد كه در شمار عمر تو نيايد ! گفتى برسم به كار تو در فردا * آن كو كه تو را ضمان كند تا فردا چهارم روز موعود : كه روز مرگ است ، يعنى آخر روزگار و هنگام بار ، عمر به آخر رسيده ، و جان به چنبر گردن مانده و در غرقاب حيرت افتاده ، آب حسرت گرد ديدگان آمده ، و روى ارغوانى زعفرانى گشته است . هشيار كسى كه آن روز را پيوسته برابر چشم خويش دارد و ساعتى از ياد آن نياسايد . مصطفى فرمود : هشيارترين شما كسى است كه بيشتر به ياد مرگ است و باحزمترين شما كسى است كه نيكوتر براى مرگ آماده است . و نشانهء خرد دورى از سراى نمرود است و بازگشت به دار خلود ، و آمادگى براى روز نشور است . پنجم روز ممدود ، و آن روز رستاخيز است كه خلق اولين و آخرين همگى حشر كنند و ايشان را دو گروه كنند : گروه نيكبختان و گروه بدبختان ، در اين آيت بيان حكم ازل كه در سعادت و شقاوت خلق رفته ، گروهى را به داغ خود گرفته و با عيبشان خريده و نامشان در جريدهء سعيدان كرده و گروهى مهر شقاوت بر دلهاشان نهاده و در رديف شقيّان آورده ، سعيد پيش از عمل رسته و كارش به قبول بسته و شقّى به تير بدبختى خسته و به ميخ ردّ وابسته ، چه توان كرد ؟ حاكم حكم عدل رانده و كارى است در ازل بوده و رفته نه فزوده و نه كاسته ! چرا چنين است ؟ چون : پير طريقت را از انفاس نيكبختان و بدبختان و فرق ميان آنان پرسيدند ، گفت : نفس بدبخت دود چراغى است كشته ، در خانهاى تنگ و بىدر ، و نفس نيكبخت چشمهايست روشن و روان در بوستانى آراسته به بر ! از شقيق بلخى : عارف بزرگوار علامت سعادت پرسيدند ، گفت پنج است : دلى نرم در عبادت حق به دست آوردن ، از بيم عقوبت بسيار گريستن ، به دنيا بىميل بودن ، آرزو را كوتاه كردن ، بر حيا و شرم زيستن . و نشان شقاوت برعكس اين پنج است : دل سخت ، چشم تهى از اشك ، ميل به دنيا ، آرزوى دور و دراز ، بىشرمى و بىحيائى . 112 - فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ . آيه . در تمام عالم و در ميان همهء فرزندان آدم كه را سزد كه چنين خطاب عظيم با او كنند ؟ و خود در كدام حوصله گنجد مگر حوصلهء محمّد مصطفى ( ص ) كه به الطاف كرم آراسته و به انوار شهود افروخته و به تأييد رسالت مؤيّد گشته ، آنگاه رشتهء عصمت و طهارت بر دل وى بسته و بر بساط انبساط نشسته و در خلوت سخن از حق شنيده ، و آيات كبرى ديده است ؟ و اگرنه اين قوّت و كرامت و الطاف عنايت بودى ، طاقت كشش بار استقامت نداشتى ، نبينى كه چون اين خطاب از درگاه نبوّت به امّت پيوست و دانست كه ايشان هرگز به كمال استقامت نرسند از ناتوانى ايشان با آن خبر داد و عذر ايشان بنهاد .